عروسکام
سلام
خیلی وقته که نیومدم اینجا به دلایل مختلف اما از همه مهمتر خودمم که مریضم و اینکه در حال اسباب کشی هستیم و یه مدتیه که خونه بابا و مامانم مستقریم و خونه جدیدمون هنوز یه ریزه کار داره خلاصه از این لحاظ که به دخترا خوش میگذره چون به عزیز جون و بابا طلا حسابی وابسته هستند و اینکه شبانه روز پیش عزیز و بابا طلا هستند خیلی خوشحال اند در ضمن آوا جیگر ١٢مهر برای اولین بار خزید و ١٢ آذر برای اولین بار راه رفت خیلی اتفاقی هر دو مورد دوازدهم ماه بود بریم سراغ عکسها
تولد آرسام کوچولو پسر دایی آرش با یه خورده تاخیر مبارک


غزل جوووونم

ای جووووونم

آوا در حال شکلات خوردن

یه شکل از خواب آوا نفس

آوا و کوروش نفس خالشه (خونه عزیز جون و بابا طلا)


به خدا نمیدونم کوروش جیگر چی توی صورت آوا میبینه که اینقدر دقت میکنه

آوا و علی جون (پسر عمه زهرا)

آوا و بابا حسن تو محل کار بابا

من عاشق این عکسم نمیدونم چرا؟؟؟آوا و باباش

یه شکل دیگه از خواب آوا

غزل جونم دوسال پیش

حنابندون دایی آرش



این خنده رو آوا جونی به همه شما دوست جونا تقدیم میکنه

من و بابا حسن عاشقتووووووونیییییییم عروسکای نازنین


عروسکام
